تبليغاتX
شبهای لبریز از هیچ - فرق ما
 

دلت برای من هیچ تنگ می شود؟

لحظه ای هست میان تمام روزهایت که یاد من لبریزش کند؟

اصلا من را هنوز به خاطر داری؟

می شناسی مرا یا خودم را معرفی کنم؟

خاطرات مشترکمان را کجا خاک کردی که هنوز بویش تمام جان مرا پر می کند؟!

چرا باید تو را بخاطر بیاورم؟

به من یاد می دهی اصول این بازی را؟ -فراموشی را.

من هم می خواهم مثل تو یاد بگیرم

شاگرد خوبی هستم باور کن یادم بدهی بهتر از خودت فراموش می کنم

شروع کنیم؟؟؟

- راستی دیشب دلم برایت خیلی تنگ شده بود‍‍،دوست من! .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 9:24 قبل از ظهر  توسط آلما |