![]() |
![]() |
|
|
اگر یک لحظه
فقط یک لحظه کوتاه خدا چشمهایش را بر هم بگذارد من تمام سهمم را از این دنیای کثیف می گیرم تمامش را
پ.ن:سری به اینجا بزنید.دسته گل دیگری است از حکام مهربان. http://shahin2957.blogfa.com/post-48.aspx پ.ن۲: مرجان و گیگیلی در عملی ناجوانمردانه از پشت خمجر (خودم می دونم درستشو)زدن.. منو به بازی دعوت کردن.آخه من چی بنویسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!نه خداییش خودتون فکر کنید بنده فقط یک دوره ۱۰ روزه نهایتا سایت وب گذر رو داشتم بعد کد رو برداشتم .حالا هم هرچی زور می زنم اصلا رمز عبور یادم نمیاد. یه چیزایی یادمه تا مرجان با تیرکمونش منو نکشته می نویسم.اینکه دوستان عزیز از کدوم سولاخ!!!اومدن اینجا: ۱-بعضی از سرچهای خاص بوده مثلا:شبها(عجب بچه شری بوده!چرا روز رو سرچ نکرده آیا؟ ۲-خیلیها از طریق کامنتهایی که من توی وبلاگهای دیگه گذاشتم به اینجا رسیدم.این افراد مطمئنا سرخورده شدن یا از تعجب شاخ سبز شده رو سرشون.آخه کامنتهای من کجا و فضای اینجا کجا؟!! ۳-لینک من تو بلاگهای دیگه هم باعث هجوم بی شمار!!!یک عده بوده. ۴-خدایی بقیه رو نمی دونم چون هیچ توضیحی نداشت.لابد مستقیم تایپ کردن که باید گفت آفرین حافظه و انتخاب! خوب دیگه بسه خیلی بهتون اطلاعات دادم دیگه مرجانم نمی تونه نق بزنه.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 1:7 بعد از ظهر توسط آلما |
|
|
برای آدم برفی کوچکی که 4 نفری روی پله های کنار پارک ساختیم. برای پسری که درب ماشین در حال حرکت را باز کرد؛تا کمر خم شد و مشتی برف برداشت و پرت کرد به سمت ما، به من که خورد فاتحانه فریاد کشید:کشتمت. برای برف بازیهای کودکانه درست روزی که فرجه یکی از سخت ترین امتحانات بود. برای دویدنهای بین میدان نماز و دانشگاه. برای پرسه زدن توی پارکهای پیروزی،دانشجو و .... برای بارها و بارها فاصله باغ ملی و سه راه ارمنه را 8 نفری رفتن و خندیدنهای با صدای بلند. برای پسرک تخس برق که زمزمه کرد:کم بخند بچه. برای پردیس دانشگاه،ساختمان شریف،ساختمان فنی،اراکی ،امام و تمام گوشه کنارهای دانشگاه. برای "تن تو نازک و نرم مثل برف" زیر بارش بی امان برف. برای تکه کاغذهایی که روی آب رقصیدند و تکه هایی از گذشته مرا با خود بردند. برای شیطنت روز 27 آذر سر کلاس بداخلاق ترین استاد-اشرفی- و لبخند غریب. برای پیست اسکی،شهربازی ،شهرصنعتی و باغ برفی. برای سرخوردن از پله،دررفتن کتف،بیمارستان. دلم اما برای تو تنگ نشده دلم سخت برای خودم تنگ شده برای من جوانی که در پیچ و خم زمان گمش کردم و هیچ نشانی بر جای نذاشته که بیابمش. |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 9:55 بعد از ظهر توسط آلما |
|
|
چند روز پیش یک توصیف جالب شنیدم؛از کی و کجایش را نمی دانم به یاد آوردنش توقع بسیار زیادی است از منی که این روزها در اینکه باید چه ساعتی زنگ را تنظیم کنم دچار مشکل می شوم. آن توصیف با دخل و تصرف برای من می شود این: اگر یک روز از زندگی مرا بنویسند از صبح تا شب بعد به تعداد تمام روزهایی که نفس کشیده ام از آن کپی بگیرند می شود تمام زندگی من!!جالب است نه؟و هیجان انگیز!!!! فکرش را بکن ؛اینهمه تکرار،اینهمه یکنواختی،اینهمه سکون!!! چه کسی گفته بود:برای من مهم نیست که به جایی برسم مهم این است که از اینجا که هستم بروم. گمانم مارگریت دوراس بود در یکی از این کتابهایش که حسابی آدم را دچار سرگیجه می کنند. حرف من این نبود اصلا یعنی نیامده بودم آه و ناله راه بیندازم که خوب می دانم هرکس غصه زندگی خودش را دارد که من اصلا اینکاره نیستم اما تازگی چیزی پیش آمده که مرا سخت به فکر فرو برده که شما از من چه می دانید؟؟ یا درست تر بپرسم:این سطرها ،این کلمات سخت مرا چطور می نمایانند؟ می شود مرا پیدا کرد؟یا لبریزند از تضاد؟تضاد آشکار بین کامنتهای من برای شما و نوشته های اینجا چه؟ من خودم را در این نوشته ها رها می کنم؛خود خود من لابه لای این کلمات پرسه می زند بازی می کند می نشیند خمیازه می کشد سرک می کشد تاب می خورد اخم می کند لبخند می زند و... گم می شود دیگر نمی یابمش،من خودم را نمی یابم!! پ .ن:تصمیم گرفتم بعضی اهنگهایی که دوست دارم بهتون معرفی کنم (با الهام از مرجان خانم)ولی لینکی نمی تونم بزارم چون .......ساده است تنبلم.آهنگ اتفاق از رضاپوررضوی آهنگ بدی نیست.آخرین آلبومشه و به وفور پیدا می شه چاره یه سرچ ساده است شما دیگه تنبلی نکنید.ریتم و آهنگ دلنشینیه البته محشر نیست فردا نیاید غر بزنید.سلیقه ها فرق داره. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط آلما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آمده ام لحظه ای کنارت بنشینم باهم بخندیم گریه کنیم و مست شویم بعد می روم بی انکه نشانی برجای بماند .
|
| پیوندها |
|
Bring me to life عقاید یک دلقک همه روزهام فارنهایت 1979 شراگیم همیشه بهار گیلاسی نيمكت تنهايي من ابراهیم نبوی یادداشت های یک جوان امید(وجد سابق) نارنج |
|
RSS
|