واژه ها در من یخ بسته اند
انجمادی سخت،تلخ،طولانی
من تشنه فریاد کردنم اما.
تمامی درها پشت سرت بسته می شود
.
.
.
کسی در من خم می شود
زانو می زند
می شکند
دست های دعا ؛مشت هایی گره خورده و سرد شده اند
با تو حرفی نیست دیگر.
واژه تازه ای نیست
تک تک آن واژه های دیوانه وار در من یخ بستند
آن فریادهای پرشور،زمزمه های خلسه وار شبانه
.
.
.
کسی در من زخم می خورد
رنج می کشد
تلخ می شود
می گویند: من یک دنده ناقابل از وجود توام.
می گویند: من تو را وسوسه کردم که سیب ممنوعه را بچینی و به زمین تبعیدی ابدی شوی.
می گویند: بهای نفس های من نیمی از ارزش خون رنگین توست!
می گویند: در کتاب آسمانی من نوشته شده که اگر نافرمانی کنم حق داری مرا بزنی!
می گویند، می گویند،..........
وارث آدم!
چطور می توانم دوستت داشته باشم؟!چطور این بغض و کینه را پاک کنم و یادم برود که تو خیلی امتیازات و آزادیها داری که من حسرتش را می کشم؟؟
خودم را قانع می کنم که این گناه تو نیست ؛ که رسم روزگار است
و تو می آیی با هزار هزار فخر و ادعا و مرا تحقیر می کنی که زن هستم و ضعیفه.
آخ که چقدر از این کلمه بیزارم....
نه من جدا از تو بیزارم؛از تو نیمه دیگر هستی؛جنس برتر!!!!
پ.ن:لطفا و خواهشا دوستان مذکر قهر و ناز و عتاب راه نیندازید که اصلا اهل نازکشیدن نیستم.خودتان را هم لوس نکنید به حد کافی همه به شما رسیده اند و بال و پرتان داده اند که سرتان خورده به سقف آسمان،گیرم که مثل منی به به و چه چه راه نیندازد برای وجود پرفیضتان.
یادم نرفته در هرچیز کلی استثنائاتی هم هست.
پ.ن۲:سری به این وبلاگ بزنید و اگر توان همراهی دارید دریغ نکنید.
پ.ن۳:چند وقت پیش خواهرزاده بنده که از انواع ناشناخته بلایای طبیعی است توسط مادرش ارشاد می شد که:اگر درس نخونی(منظور کلاس زبانیه که میره)سفور می شی!!فردای همان روز جوجه خانم درحال خواندن کتاب!!!!بلند بلند می خواند:آقای سفور محترم!!!(اعتماد به نفس و روی زیادی خوب چیزی است به شغلتان افتخار کنید همیشه)
این محض خالی نبودن عریضه و جبران تاخیر بی شمار بود که خیلیها منو تهدید به قتل نکنند.