تبليغاتX
شبهای لبریز از هیچ
در شهری هستم که روسایش برای ماندن پشت میزهایشان زیردستانشان را می فروشند

شهری که مردمی که دو روز اول تجمع کردند یا از کار برکنار شدند یا از تحصیل اخراج

شهری که قدم به قدم گنده لاتهای لباس شخصی ایستاده اند

اینجا مردم با ترس نفس می کشند

دوستی پیغام گذاشته که ننوشتن نشانه ترس نیست؟

من تهران نیستم دوست عزیز وگرنه ساکت نمی نشستم و این بغض تلخ خفه ام نمی کرد

حالا که دورم دیگران را تشویق به چه بکنم؟

برادر خوبم،خواهر نازنینم فقط برایت دعا می کنم

دعا می کنم جانت را که بی باکانه در دست می گیری و می روی فریاد کنی حقت را خداوند حفظ کند

 

پ.ن:دوست عزیز من در ایمیل دان خیلی تنبلم.حتی مطمئن نیستم میلم فعال باشه.وبلاگ اگر دارید بنویسید.این درد مشترک همه ماست نه فقط من. یا شما.ندا هم فقط یک سمبله از کشته شده هایی که اونقدر مظلومن که حتی اسمشون هم معلوم نیست.شاد باشی

+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 8:48 قبل از ظهر توسط آلما |

هیچ تقلبی صورت نگرفته

 اس ام اسها احتمالا به خاطر قطع شدن سیمهای مخابرات به فنا رفته اند

 اینترنت و فیلتر شدن بلاگفا و سایتهای بی شمار هم توطعه دشمنان است

 راستی یادم رفت بنویسم مایع قرمزی که خیابانها را پر کرده هم شربت آلبالو است

 فقط لطفا یکی از ما خس و خاشاکها لطف کند اینها را به خانواده جوانهایی که ظاهرا الکی نفس

 نمی کشند دیگر، برساند

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 10:5 قبل از ظهر توسط آلما

شده است که کسی را خیلی خیلی دوست داشته باشید

بعد هر روز بیشتر بفهمید آن آدم اصلا شبیه معیارها و خواسته های شما نیست؟؟

شرط می بندم بیشتر شما حتی نتوانید دل بکنید

این وبلاگ هم برای من همان معشوق غیر ایده الی است که نمی توانم ترکش کنم

دوستش دارم و دوستش ندارم

می نویسم برای خودم و برای آرامشی که بازخوانی افکارم به من می بخشد

 

پ.ن:انتخابات رو فراموش نکنید در بدترین و بدبینانه ترین حالتش بروید و بین بد و بدتر انتخاب کنید.موضع من کاملا مشخص است .امیدوارم موسوی کمی از نکبت جامعه فعلی را پاک کند.

 

+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 11:2 قبل از ظهر توسط آلما |

 ب.ظ): khaheshan
ب.ظ): dige hich morede pezehski az man naporsid
 ب.ظ): va be hamun docotr mahvareyiha moraje konid
 ب.ظ): ke liyaghate shoma marizhaye '"irani" hamin ghaltagh bazia hast!!!!

متن بالا جواب یک دکتر به سوال و بعد هم یک نظر و انتقاد شخصیه.اسم این آدم رو نمی نویسم چون اصلا مهم نیست و موضوع بحث من چیز دیگه ای غیر از این افاضات فاضله است.

چند وقت پیش به محض اینکه فیلم جدید گل شیفته مطرح شد کلی بحث و جبهه گیری متفاوت  پیش اومد.خیلیها به این بازیگر انگ خودباختگی زدن و خیلی حرفهای دیگه.مدتی قبل هم کلی بحث و درگیری در مورد فیلم ۳۰۰ بود که حتما خیلیها  اون رو دیدید.من فکر می کنم این واکنشها در خارج از مرز خیلی طبیعی است چون خود ما هم خودمون رو قبول نداریم.باور ندارید؟یکبار دیگه متن بالا رو بخونید و یا به خاطر بیارید حرفهای ایرانیهایی که حتی دو روز بیشتر هم خارج نبودن. مدام در جمله بندیهای این افراد "شما ایرانیها" و یا "این کشور" به گوش میاد.انگار که این آدمها هویت خودشون رو فراموش کردن.انگار تافته ای جدا بافته از این مردم هستند.خودباختگی و خود بزرگ بینی خیلی از ما ایرانیها به نظر من به مراتب بدتر و قابل اعتراض تر از فیلم ۳۰۰ است.من هیچوقت به ملیت خودمون توهین نکردم.حتی با وجود اینکه شاید دل خوشی از این دولت نداشته باشم اما اگر لازم باشه در برابر این افراد از هویت ایرانی خودم دفاع می کنم و یادم می مونه اهل کجا هستم.

فراموش نکنیم کی بودیم و کی هستیم.

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 0:0 قبل از ظهر توسط آلما |

باید بنویسم

باید بگویم

باید فریاد بزنم

اما.......

تمام کلمات در وجودم یخ بسته اند

قلبم منجمد شده

خاکستر مرگ تمام احساسم را پوشانده

  

گمان می کردم تو با من آشنا شده ای

با من که هیچکس همسفر نشد

 

فکر می کردم تو از این دستهای سرد نمی رنجی

 

از کدام راه رفتی رفیق تنهایی ازلی و ابدی من؟؟!

  

-نوشتن همیشه مرهم دردهای من بوده اما این دردها اینقدر تلخ و بی رحم شده اند که دیگر حتی ذهنم برای نوشتن یاریم نمی کند.نوشته ای نصفه کاره داشتم که باید تمامش کنم.اما فعلا توانش نیست.تنها ماوای من از این به بعد اینجاست.برمی گردم و بیشتر می نویسم.نه با اینهمه فاصله.

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 6:51 بعد از ظهر توسط آلما |